هورااااا بالاخره سر دخترم رو حس کردم
سلام عشق مامانی خوبی دختر نازم این مدت که نبودم بابایی مریض بود حالش اصلا خوب نبود یه روز خوب میشد بعد دوباره میفتاد تو رختخواب. راستی اون دفعه که اومدم گفتم درست تکون نمیخوری اما درست وقتی اومدیم بخوابیم شروع کردی به تکون خوردن اونم چه تکونهایی بابایی داشت نگات میکرد یهو خودتو کاملا چرخوندی طوری که شکم مامانی یه عالمه بالاتر اومد بابایی ترسید فکر کرد مشکلی داری البته تا اون وقت هم این طوری تکون نخورده بودی این اولی باری بود که تونستم متوجه بشم سرت کجاست.یعنی شما تو ٣٣ هفته و ٢ روزگیت اجازه دادی مامانیت سرت رو تو شکمش احساس کنه.البته بازم دستم رو شمکم بود و داشتم نگاهت میکردم که فهمیدم اگه نه که فکر نمیکنم بازم متوجه میشدم!!!! الهی...


